تبليغاتX
1377/7/7

دوشنبه دوم اردیبهشت 1387

بیانیّه وبلاگ دفاع از حقوق جوانان بهائی ایرانی ، در واکنش به فیلتر شدن وبلاگ


متن بیانیّه وبلاگ دفاع از حقوق جوانان بهائی ایرانی که از حق تحصیل محروم شده اند، در واکنش به این رخداد به شرح زیر است :

دوستان عزیز و حق طلبان در سراسر گیتی
با کمال تاسف، وبلاگ دفاع از حقوق دانشجویان بهائی ایرانی در آخرین روز فروردین 1387 به زیر سایه شوم فیلترینگ رفت. وبلاگی که به بیان بی عدالتی و تبعیض مذهبی دولت ایران نسبت به جوانان ایرانی بهائی پرداخته بود، مورد بی مهری دست اندرکاران فیلترینگ قرار گرفت و مسدود شد. سرویس دهندگان اینترنت به سبب آنچه که آن را عدم تطابق با قوانین جمهوری اسلامی خوانده اند، این وبلاگ را مسدود کرده اند. البته این وبلاگ از میانبر فیلتر شکن در دسترس عموم قرار دارد. این وبلاگ محترمانه از اولیای امور در ایران می خواست و میخواهد که حقوق سلب شده جوانان ایرانی بهائی را به آنها باز گرداند، اگر این درخواست مطابق با قوانین جمهوری اسلامی نیست، پس به این معنا می باشد که جمهوری اسلامی انگیزه ای برای احترام به حقوق اولیه و مسلم انسانها را ندارد. در واقع مسدود شدن این وبلاگ توسط دولت ایران، دهن کجی به حقوق جوانان بهائی ایرانی بود. دولت ایران نشان داد که تحمّل وجود همین وبلاگ مختصر را هم ندارد.

وبلاگ کوچکی که با بررسی مسالمت آمیز بی عدالتی و تبعیضی که نسبت به جوانان ایرانی بهائی روا داشته شده است، در جهت آگاه سازی عموم مردم از این نقض اساسی حقوق بشر در ایران نسبت به بهائیان که گوشه کوچکی از ظلم وستم وارده به این اقلیت مظلوم هست، گام برداشته بود. اقلیتی که با مهرورزی و عشق به ایران بدون هیچ دشمنی نسبت به ایران و ایرانی و حکومت آن در میان مردم زیسته است.
این وبلاگ با آدرس http://bahaistudents.blogfa.com، آغاز به کار کرد و اکنون این آدرس فیلتر شده است؛ اکنون و با گذشت 24 ساعت از فیلتر شدن این وبلاگ علاقه مندان می توانند آن را با آدرس جدید http://bahaistudent.blogfa.com ملاحظه نمایند. وبلاگ در هر دو آدرس به روز خواهد شد.

با آروزی احترام به حقوق بشر
bahai.student@gmail.com
نوشته شده توسط پسر ایران در 1:44 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام فروردین 1387

سخنی با دانشجویان بهائی

دانشجویان عزیز بهائی

 وقتي بچه بودم .دايي ام برايم داستان جنگهاي مسلمانان صدر اسلام را تعريف ميكرد.از قانون نانوشته اي ميگفت كه از ايمان ناب و قوه ميثاق آن مردان ايمان و جهاد نشات گرفته بود.

* پرچم اسلام نبايد بر زمين افتد.*
اگر در ميدان جنگ و بحبوحه جدال پرچمدار كشته ميشد ،فدايي ديگري با شجاعتي كه از عشقي زلال سيراب ميشد، خود را به پرچم ميرساند و مانع افتادن آن به زمين ميگشت.آري پرچم اسلام ميبايد همواره در اهتزاز بوده باشد.
بعدها بزرگتر كه شدم، فيلمي از تلويزيون درباره جنگهاي ژاپن ديدم.متاسفانه نام فيلم در خاطرم نيست ولي صحنه اي در آن بود حالا هم كه 10-12 سال از آن تاريخ ميگذرد در ذهن مغشوشم حك شده است.
تعداد معدودي سرباز ژاپني ماموريت محافظت از قلعه اي را داشتند.در اثر حملات بي وقفه و پر تعداد دشمن، اكثر آنان كشته شدند و تنها تعداد انگشت شماري باقي ماندند.در همين حين بر اثر بمباران هواپيما ها ديرك پرچم ژاپن كه بر بلنداي قلعه نصب بود شكست. اولين رزمنده خود را بدان رساند و مانع سقوطش شد.اما ديري نپاييد كه اين سرباز هم تير خورد و به زمين افتاد.دومين سرباز قبل از سقوط پرچم خود را به آن رساند و ديرك را سرپا نگاه داشت و به همين ترتيب سومي و چهارمي و... تا آخرين نفر. اين جانباز نستوه و استوار تيرك چوبي را به دست گرفت و در زير بارش بي امان گلوله فاتحانه جان سپرد.اما حتي پس از مرگ نيز اجازه نداد پرچم به زمين افتد.
* پرچم ژاپن ميبايد همواره در اهتزاز باشد *
چند سال پيش كتاب تاريخ نبيل زرندي را خواندم و حماسه ديگري يافتم.وقتي جناب ملاحسين به يكي از يارانش دستور ميدهد به بالاي سقف رفته اذان بگويد.او نيز بيدرنگ فرمان را اطاعت نموده و شايد با علم به اينكه چه سرنوشتي در انتظارش است ؛مغرور و سربلند ؛ به بلنداي مسجد رفته ، فاتحانه اذان ميگويد.
اما دست تقدير و كين مغرضين به او فرصت نميدهد اذان را به پايان رساند.تيري گلوي او را شكافته و او را نقش بر زمين مينمايد.
اما * اذان نمي بايد نيمه كاره رها شود *
پس جناب باب الباب قرباني ديگري ميطلبد.آري عشق تشنه ميشود،خون بايدش داد.گرسنه ميگردد، قرباني بايدش كرد. دومين نفر، مسرور و بيتاب ، در حاليكه خون به سرش افتاده و گونه هايش را گلگون كرده، و گويي از بوي خون خويش كه به مشام ميرسد مست گشته به بام عمارت رفته و اذان را ادامه ميدهد.اما او نيز انگار نميخواست فرصت جانفشاني را از برادرانش بگيرد.پس اذان را نيمه كاره گذاشته و خونين به زمين افتاد.
همينطور سومين نفر،توانست پرده آخر نمايش را اجرا كند و اذان را به پايان رساند.
در تمام اين مدت كه اين داستانها را ميشنيدم، ميديدم و ميخواندم با خود مي انديشيدم اگر به جاي آنان من در صحنه بودم آيا ميتوانستم نقشم را اين چنين هنرمندانه ايفا كنم؟
امروز بیایید ما نیز نقش خود را ادا نمائیم و بيرقي را به اهتزاز در آوریم و براي نگاه داشتن آن به ياري همه همرزمان نيازمندیم. تصميم بگیریم حال که دانشگاه بهائی آنلاین شده است و دانشجویان بهائی باید از طریق اینترنت و در خانه درس های خود را بخوانند و به تحصیلات خود ادامه دهند تمام تلاش خود را برای حفظ این دانشگاه به کار گیریم. دانشگاهی که در تاریخ 20 ساله خود با خون ها و رنج های بسیاری توسط پدران و مادران ما سرپا نگه داشته شده است.بیایید با هم عهدی ببندیم و این پرچم را با این امید و ایمان به اهتزاز درآوریم که اجازه نخواهیم داد بر زمین افتد.

*پرچم دانشگاه بهائی نباید بر زمین افتد*

این مطلب از نویسنده ای ناشناس با کمی تلخیص

نوشته شده توسط پسر ایران در 14:50 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم فروردین 1387

دیدار یکی از اساتید دانشگاه ایندیانا از دانشگاه بهائی در ایران


قبل از واقعه 7/7/77 جامعه بهائی آمریکا به دانشگاه ایندیانا مراجعه می کرد و از آن ها می خواست که مدرک دانشگاه بهائی (BIHE) را به رسمیت بشناسند. پس از چندی یکی از اساتید این دانشگاه قصد مسافرت به ایران را نمود. دانشگاه از این استاد خواست هنگامی که به ایران می رود سری هم به دانشگاه بهائی بزند و این قدر که جامعه بهائیان آمریکا می گویند که بهائیان ایران دانشگاه دارند و خواستار به رسمیت شناختن مدرک آن می شوند آیا از نظر کیفیتی در سطح مناسبی قرار دارد؟
این استاد به ایران آمد و پس از چند روز سمینار در دانشگاه های مختلف دولتی ایران یک روز با نمایند جامعه بهائیان ایران تماس گرفت و اعلام کرد که می خواهد از دانشگاه بازدید کند. نماینده جامعه بهائی ایران با ماشین دنبال ایشان رفت و هنگامی که این استاد سوار شدند از نماینده جامعه بهائی خواست که او را به کمپوس دانشگاه بهائی ببرد. (کمپوس دانشگاه جایی است که ساختمان های دانشگاه در آن جا قرار دارد) نماینده جامعه بهائی ایران به ایشان می گوید که دانشگاه بهائی مکانی که مورد نظر شماست را ندارد و کلاس هایش در خانه برگزار می شود.
استاد می گوید: دانشگاهی که کمپوس ندارد را که نمی توان دانشگاه نامید. لطفا من را به همان جایی که بودم برگردانید. نماینده جامعه بهائی از ایشان می خواهد حالا که تا اینجا آمده اند حداقل یک سری به یکی از خانه هایی که کلاس در آن تشکیل می شود بزنند. استاد می گوید که من فقط 1 ساعت برای شما وقت دارم و در این یک ساعت از دانشگاه شما بازدید خواهم کرد. بالاخره به منزلی که یکی از کلاس ها در آن تشکیل می شده است می رسند و در همین حین استاد آقای دکتر مستقیمی را می بینند که وایت برد در دست گرفته و در حال رفتن به درون خانه ای هستند. استاد ایشان را می شناخت چه که برادر دکتر مستقیمی یکی از اساتید دانشگاه در خارج از ایران بودند و کسی بودند که آناتومی کامل بدن انسان را بر روی کاغذ آورده اند.
استاد از این مساله تعجب می کند و به آقای دکتر مستقیمی می گوید که چرا شما وایت بورد را می برید؟ این کار در شأن شما نیست. آقای دکتر مستقیمی پاسخ می دهند که این کار خود خدمت است و فرقی نمی کند چه کسی این کار را انجام می دهد. وقتی که وارد خانه می شود صاحب خانه را می بیند که در گوشه ای مشغول تهیه پذیرایی برای مهمانان است و در طرف دیگر خانه بچه ها دور تا دور اتاق نشسته و آقای دکتر مستقیمی شروع به درس دادن می کنند و بچه ها نیز مطالبی را یادداشت می کنند.
بعد از مدتی استاد از بچه ها سوالات علمی در رابطه با آن درس را می پرسد و بچه ها نیز پاسخ سوال را می دهند و می بیند که سطح بچه ها نیز از لحاظ علمی خوب است.
همین استاد که در ابتدا گفته بود 1 ساعت بیشتر فرصت ندارد تمام برنامه های خود را در طی چند روز بعد کنسل نمود و به طور کامل وقت خود را برای دیدار و آشنایی بیشتر با دانشگاه بهائی گذاشت و پس از مدتی به کشورش بازگشت.
زمانی که به دانشگاه ایندیانا رفت در ابتدا سمیناری را برگزار کرد و از اساتید دانشگاه نیز خواست که در آن شرکت نمایند.
این استاد سخنان خود را با این جملات آغاز نمود:

"من به بزرگترین دانشگاه دنیا قدم گذاشتم! من به دانشگاهی قدم گذاشتم که اگر چه مکانی برای تشکیل کلاس هایش ندارد ولی در عوض در خانه 300 هزار بهائی به روی آن باز است تا کلاس هایش را در آنجا تشکیل دهد! من به دانشگاهی وارد شدم که استاد این دانشگاه برای پول درس نمی داد! و دانشجویش برای مدرک درس نمی خواند!"

بله این است شرح بازدید یکی از اساتید دانشگاه ایندیانا که این گونه به تمجدید دانشگاه بهائی پرداخت.

نوشته شده توسط پسر ایران در 15:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم فروردین 1387

آیا جمهوری اسلامی ایران می خواهد واقعه 7/7/1377 را دوباره تکرار کند ؟!

در تاریخ 7/7/77 دولت جمهوری اسلامی ایران با تمام قوای امنیتی و اطلاعاتی خود به خانه ی بیش از 500 بهائی که در منازل شان کلاس های دانشگاه بهائی (BIHE) و پیش دانشگاهی تشکیل می شد حمله کرد و تمامی اموال موجود در آنها را با خود برد. از وایت بورد و کامپیوتر گرفته تا پیانو و هر آن چه که موجود بود را با خود بردند همچنین تعدادی از اساتید و دانشجویان را نیز دستگیر نموده و به بازداشت گاه اطلاعات بردند. بهائیان را تهدید نمودند که دیگر حق ندارید درس بخوانید و دانشگاه شما باید تعطیل گردد. این واقعه که خود نقطه عطفی در دانشگاه بهائی محسوب می شود به 7/7/77 مشهور گردید.
نگاهی به صفحات تاریخ می تواند درس عبرتی برای دشمنان دیانت بهائی باشد. در این مقاله سعی می شود اتفاقاتی که در این واقعه افتاد بیان گردد و ثمرات و نتایجی که بعد از آن نصیب دانشگاه بهائی گردید نیز بیان شود تا شاید اولیای امور از تاریخ درس گیرند و به اقدامات خود بر علیه بهائیان ایران خاتمه دهند اگر چه این اقدامات برای بهائیان ثمربخش است ولی برای دشمنان دیانت بهائی هیچ نتیجه ای در بر ندارد جز اینکه باعث پیشرفت آن می شوند. در سطور زیر به بررسی این واقعه می پردازیم:
در حدود شش ماه قبل از جریان 7/7/77 مرکز جهانی بهائی از یک گروه از متخصصان خواسته بود که بررسی نمایند چگونه می شود دانشگاه بهائی (BIHE) را به دنیا معرفی نمود تا دانشگاه های دنیا مدرک این دانشگاه را به رسمیت بشناسند و همین طور جهانیان از وجود چنین دانشگاهی مطلع شوند. گروه مزبور پس از بررسی و مطالعه به مرکز جهانی بهائی چنین گزارشی را داد:
"15 سال زمان لازم است و باید 15 میلیون دلار هزینه نمائیم تا بتوانیم دانشگاه بهائی را به دنیا معرفی نمائیم. اقداماتی که برای معرفی می توان انجام داد اعم از چاپ بروشور، برگزاری سمینارهای متعدد در دانشگاه های مختلف دنیا و مراجعه به سفارت خانه های کشورهای مختلف و ... می باشد "
مرکز جهانی بهائی از گروه مزبور خواست که دست نگه دارند و اقدامی در این رابطه انجام ندهند تا به آن ها خبر داده شود. شش ماه پس از این مسئله واقعه 7/7/77در ایران اتفاق افتاد و دولت جمهوری اسلامی ایران به زعم خود به کار دانشگاه بهائی در ایران پایان داد و آن را تعطیل نمود.
مسئولین جامعه بهائیان ایران خبر تعطیلی و حمله حکومت به مراکز دانشگاه بهائی را به مرکز جهانی بهائی گزارش دادند. مرکز جهانی بهائی از مسئولین جامعه بهائی ایران خواست که مجددا دانشگاه بهائی را در تاریخ 8/7/77 باز نمایند و مجددا اقدام به خرید وسایل جدید برای تشکیل کلاس ها نمایند. جامعه بهائی ایران نیز این کار را انجام داده و از دانشجویان بهائی خواست که کلاس هایشان را مجددا دایر نمایند. دانشجویان بهائی نیز به همین نحو عمل نمودند.

کسب علم و دانش جز اعتقادات بهائیان محسوب می شود و حضرت بهاءالله به بهائیان حکم فرموده اند که هر کس به اندازه خود در کسب علم و دانش بکوشد. به همین دلیل بهائیان هیچ گاه در برابر فشارهای حکومت که دال بر منع اصول اعتقادی است گردن ننهاده و نمی نهند.
یک روزنامه به نام  Times وجود دارد که این روزنامه هیچ گاه یک خبر مذهبی را چاپ نمی کرد. آروزی قلبی حضرت ولی امرالله این بود که حداقل یک مطلب در مورد دیانت بهائی در این روزنامه چاپ شود. اما در دوران حیاتشان هیچ گاه این اتفاق نیفتاد. حتی پس از صعود حضرت ولی امرالله با وجودی که محفل ملی از این روزنامه خواست تا خبر صعود ایشان را چاپ نماید این روزنامه از این کار امتناع نمود و بیان داشت که خبر مذهبی چاپ نمی کند و ایشان نیز شخصیت مهمی نبوده اند که بخواهیم خبر فوتشان را چاپ نمائیم.
پس از واقعه 7/7/77 این روزنامه به طور تعجب انگیزی یک خبر در رابطه با تعطیلی دانشگاه بهائی  که در آن یک صفحه و نیم در رابطه با دیانت بهائی و دانشگاه بهائی توضیح داده شده بود چاپ نمود. همین طور دیگر خبرگزاری های دنیا این خبر را چاپ نمودند و در عرض یک شب تمامی دانشگاه ها و دنیا مطلع شدند که دانشگاهی در ایران وجود دارد که بهائیان ایران به علت عدم اجازه ورود به دانشگاه های دولتی در آن تحصیل می کنند و بهائیان ایران به علت اعتقاد به دیانت بهائی از ورود به دانشگاه های دولتی محروم هستند.
در واقع بهائیان ایران اگر می خواستند به طور عادی دانشگاه خود را به دنیا معرفی نمایند باید 15 سال و 15 میلیون دلار صرف این کار می کردند. در حالی که خسارتی که از این واقعه به بهائیان ایران برای مصادره اموالشان به آنها وارد شده بود در حدود 500 میلیون تومان معادل نیم میلیون دلار بود و دولت جمهوری اسلامی ایران با این اقدام خود باعث شد که دانشگاه بهائی در عرض یک شب به تمامی دنیا معرفی شود!
حال در تاریخ 25/12/1386 وزارت علوم کشور اعلام نموده است(1) که موسسه آموزش علمی غیرقانونی است و باید فعالیت خود را متوقف نماید. این بار باید از دولت جمهوری اسلامی ایران پرسید اقداماتی را که بر علیه دانشگاه بهائی انجام دادید و باعث پیشرفت و معرفی آن به تمام جهانیان در عرض یک شب شدید برای شما درس عبرت نمی شود؟ آیا از تاریخ درس نمی گیرد ؟ به هر حال هر اتفاقی که برای دانشگاه بهائی در حال حاضر بیفتد مجددا باعث پیشرفت آن خواهد شد.

مخالفان خود منادیان امرند.

----------------------------

1) اخطاریه وزرات علوم

نوشته شده توسط پسر ایران در 3:22 |  لینک ثابت   •